خرید بک لینک

پرده اول:

دیروز که به نظرم یک روز عالی بود با یک خبر از عالی به افتضاح نزول پیدا کرد! یکی از دوستای عزیزمون تصادف کرده بود با کل خانواده! مادرش درجا فوت شده بود (خدا واقعا صبرشون بده!) پدرش و خواهرش هم جراحت جزئی و سطحی پیدا کردن. اما امان از خودش! کل دیروز رو توی کما بود! تا خود صبح براش چند دور قرآن رو ختم کردیم:( خدا رو شکر صبح هوشیاریش رو یدست آورده، الان بهتره! ولی واقعا کمرشکن بود...نمیتونستم فکر کنم اون بچه داره از بینمون میره:( فقط به خدا التماس میکردم ببخشش! خودش گفت حاضرم بمیرم ولی پزشکی قبول شم! همه میمیرن من از مرگ باکی ندارم حتی از مرگ عزیزانم هم! اما این مرگ میتونست وخشتناک ترین مرگ ممکن باشه...حالا که ختم به خیر شد:)

پرده دوم:

در ادامه ی خوش گذرونی های دیروز، با یک ناهار سر و ته شیرینی مدال و ماشین و خونه رو آورد:| در راستای تشکر:

کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ میکنم؟! کیستی من جز او نمیبینم و نمیابم؟! دریای پشت کدام پنجره ای؟ که اینگون شایدهایم را گرفته ای. زندگی را دوباره جاری نموده ای پرشور و زیبا و روان. دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم جان میگیرد و هر لحظه تعبیری میگردد از فردایی بی پایان در تبلورِ طلوعِ ماهتاب با عبور از تاریکی های سپری شده... کیستی ای مهربان ترین؟

پرده سوم:

وقتی منتظر مونده بودیم غذا آماده شه، رفتم سایت سازمان سنجش. ای کاش نرفته بودم! انقدر گریه کردم که به هق هق افتادم:( واقعا چرا؟ به کدامین گناه؟! ناهار هم که هیچی نتونستم بخورم، کوفتم شد! اون یه ذره هم که خوردم گیر کرد گلوم! میدونید من خیلییی خوش شانسم:(

برچسب: نویسنده: پویان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:16

صفحه بندی