چند روزی بود که داشتم برنامه میذاشتم برم بیرون و کیف بخرم اما فرصتش پیش نمیومد. بالاخره روز موعود امروز شد و عصر با مامان جانم رفتیم بیرون و کلی گشتیم اما چیزی که من خوشم بیاد ازش پیدا نشد که نشد (کلا خیلی سخت خرید میکنم!) خونه ی ما دقیقا توی مرکز شهر واقع شده و برای خرید نیازی به دور شمسی قمری نداریم به همین خاطر گردشمون زود تموم شد و قصد بازگشت کردیم! هوا هم واقعا گرم بود (نسبت به روزهای قبل کمی بهتر بود ولی باز هم آزاردهنده) در مسیر بازگشت مامان جان تصمیم گرفت که مقداری شیرینی بخره. جایی که ما ایستاده بودیم و یهویی مامان تصمیم گرفت، با شیرینی فروشی معروف شهر قدری فاصله داشت و من هم نای راه رفتن نداشتم. مکان مذکور کنار یک مرکز خرید بزرگ بود و درست مقابلش منظره ای شبیه به پارک داره ولی پارک نیست:) نیمکت داره و حوض و فواره و مهم تر از همه به خاطر آب خنکه. روی یکی از نیمکت ها نشستم و عینکم رو از چشمام برداشتم. قدری به چشمام استراحت دادم و با دست شروع به باد زدن خودم کردم:| در حین باد زدن اینور و اونور رو نگاه میکردم. دیدم که خانمی چادری و محجبه به دخترهایی که از کنارش رد میشن رز قرمز هدیه میده و روزشون تبریک میگه و خلاصه خوش و بش میکنه:) چند لحظه بعد مامانم برگشت و من خانم رو نشونش دادم و گفتم از اون مسیر بریم که منم گل بگیرم. رفتیم و از کنارش گذشتیم و خودشو زد به اون راه:/ منم مایوس شدم و به مامان گفتم حالا که تا اینجا اومدیم بیا یه دور هم توی این مرکز خرید بزنیم. گشتیم، نبود:| داشتیم از ساختمون مرکز خارج میشدیم که شنیدم خانمی به دختر کوچولوش میگفت گل مال تو نیست، نه که من نرفتم برات بگیرم...اون خانم گفت گل برای دخترای بی حجابه...به تو نمیده...از چیزی که شنیدم شاخ در آوردم:/ پس برای همین هم زمانی که منو دید خودشو زد به کوچه ی علی چپ:| حالا نمیدونم رو چه حسابی منو با حجاب فرض کرده:/ شال مشکیم تا فرق سرم بود و کلی هم نازک بود. مانتو که چه عرض کنم تونیک کرمی و ساده ای هم تنم بود با شلوار کتان مشکی دمپا (جهت عبور و مرور هوا از پایین! والا هوا گرمه!) فقط آرایش نداشتم و فکر کنم چون با مامانم بودم به این نتیجه رسیده من نیازی به گل ندارم :دی
.......
قبل این که بخوام این کار رو نقد کنم باید بگم من واقعا نیازی به اون گل نداشتم چون هیچ کمبودی ندارم و هر چی بخوام برام فراهم میشه (منظورم اینه که در راستای تخلیه ی عقده هام این پست رو نذاشتم:) ) امــــــــا آیا واقعا اون کار درست بود؟! با تجزیه تحلیل این ماجرا اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود: "آفرین دخترم که بی حجابی دمت گرم این گل هدیه ی من برای بی حجابیت، احسنت!" بنظرتون این گل نمیشه یه صحه گذاری برای بی حجابی و البته تشویق بیشتر برای ترویج بی حجابی؟! به قول کتاب دینی های مدرسه (در همین حد مطالعه ی دینی دارم، شرمنده!) امام صادق(ع) یک حدیث دارن: قوم بنی اسراییل هم در زمان حضرت داوود(ع) و هم در عصر حضرت مسیح(ع) راه نافرمانی از خدا را در پیش گرفتند و چنان در گناه غرق شدند که مورد لعن این پیامبران بزرگ واقع شدند. گروهی از اینان هرگز در کارهای گناهکاران شرکت نداشتند اما هنگامیکه آن ها را ملاقات میکردند، به روی آن ها میخندیدند و با آنان مانوس میشدند.
یا به قول یکی از مفاد عهدنامه ی مال اشتر باز هم از کتاب دینی: هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشد زیرا در اینصورت نیکوکاران به کار خیر بی رغبت و بدکاران به کار بد تشویق میشوند...یا.....واقعیت اینه که در این مورد بدکاران نه تنها یکسان نبودن بلکه برتر هم جلوه داده شدن:| دلیل این کار رو نمیدونم ولی اگه واقعا یه جور نهی از منکر بوده باید بگم واقعا مسخره ست، واقعا! چون امثال اون دخترهای ولگرد و خیابونی میتونن ۱۰۰جور دوست پسر رنگ و وارنگ داشته باشن که حاضرن براشون بمیرن (دیدم که میگم! نمونه بارزش پسرخاله م، پسرعموم، پسرعمه م و پسر دایی م:|) و اکثرا پسرهایی بسیار پولدار هستن که ۲۰۰-۳۰۰ تومن پول گل برای اون خانم واسه شون پول خورد محسوب میشه:) یا نه یه احتمال دیگه هم ممکنه باشه: به خانم های چادری و محجه بی اعتماد شدن و دارن روی بی حجاب ها سرمایه گذاری میکنن :دی منظورم از بی اعتمادی رفتار خانم "******" هستش! هر چند که شوخی کردم! اما آیا هر پنج انگشت یک دست مثل هم هستن که انتظار داشته باشیم همه ی آدم ها یه جور باشن؟!
واقعا نمیدونم چی بگم! اما بنظرم کار اشتباهی بوده! خوشحال میشم نظراتتون رو در این مورد بشنوم...با تشکرِ پیشاپیش از همه ی دوستان:))
+قسمتی از پست به پیشنهاد یکی از دوستان گل سانسور شد:)
برچسب:
نویسنده: پویان جعفرینژاد