خرید بک لینک
این که خودت را در نزدیکی آرامش بیابی خوب است...این که سبب حال خوب را بدانی خوب است...این که دیگر به دنیا ناله و نفرین نکنی خوب است...این که هر روز امیدوارتر و شادتر زمان بگذرانی خواه به بطالت خواه توام با درس خوب است...این که مومن شوی به "لا تقنطوا من الرحمة الله" خوب است...این که معجزه ها را " او " به یادت بیاورد خوب است...او؟ خوب مطلق را می گویم! به یادم آورد خردادماه بعد المپیاد را...ذهن اشباع از مثنوی و انسانی را...تهی از هرچه زیست و شیمی و ریاضی را...درس های نخوانده را...صبح تا شب نخوابیدن ها را...پنهانی زیر لحاف گریستن ها را...تنها ماندن ها و کمک خواستن ها را...من و او بودن ها را...من و او ماندن ها را...امتحان دینی نهایی را...20شدن خدایی را...یادت هست؟ من فکر 15 را هم نمیکردم اما چه شد؟ من؟ همه گفتند مصحح ها خوب بودند و با وجدان! مسخره است! آنان همه چیز را دیدند الا او را... "حی لا یموت را میگویم"...آنان فیزیک چهارم را هم ندیدند...آنان فقط مادی دیدند و تفسیر کردند!
اما من دانستم...مگر " تو " ندیدی که تمام آن نوشته ها را دادم به ن. تا بسوزاند؟ همان ها که چرت محض بودند و قضاوت زود هنگام! برای همین است که دیگر قضاوت نکرده ام. " بنشینم و صبر پیش گیرم/ دنباله ی کار خویش گیرم "
نجواهای سه روز به کنکور مانده را یادت هست؟ من مغرور آن شب آنچه گفتم، یادت هست؟
.
.
- خب دیگه اینم از تورق ادبیات و عربی...زبان هم که درک مطلب کنکور94 بعد شام حل میکنم! عاخ دینی! دینی رو چیکار کنم؟ هنوز درس های ازدواج رو نخوندم...لعنتی! یادم رفته بود...اما خسته ام...دیگه نمیتونم :(
- خدایا من ادبیات و عربی و زبان رو که 100 میزنم...دینی رو سپردم به خودت...یه کاریش کن...لطفا!
.
.
چه شد؟ ادبیات68...عربی78...زبان68 و دینی...دینی85! بهترین درصد من دینی شد! منی که دینی را در آزمون ها 30-40 میزدم به اندازه رتبه2 کنکور جواب دادم...آن دینی ای که بعد شیمی سخت ترین بود...
می شود کمکم کنی نظم بگیرم؟ می شود کمکم کنی به ترازش (مرجع ش ناشناس!) نزدیک تر شوم؟ می شود کمکم کنی ساعت مطالعه ام بالاتر رود؟ می شود چاره کنی حالم را؟ کارم را؟ با من به دوش بکشی بارم را؟ می شود یک روز در کتابخانه دانشگاه تهران بنشینم و از همان جا برایت بنویسم؟ می شود له نشوم؟ مگر نه این که " به هر آن چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد " ؟ می شود به من جان دهی؟ توان دهی؟ به من بینوا نوایی دهی؟ جان و جهانم؟ دستم را می گیری؟ می دانم غبار غفلت بر قلبم نشسته بود اما الان که در حال گردگیری ام، می شود تو هم ببخشایی ام؟ می شود امسال کنکور را تو بدهی؟ مگر نگفتی: و وقتى (تیر) انداختى این تو نبودى که انداختى بلکه خدا بود که انداخت

پ.ن: در متن فوق الذکر تمام مگر ها استفهام تاکیدی دارند


برچسب: نویسنده: پویان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:37

صفحه بندی